ساری به آشتی خانوادگی نیاز دارد
29 اردیبهشت همچون دگر روزهای خداوندی طلوع و غروب کرد، ایران جشن حمهوریت گرفت اما شهر ساری بهت زده شده است.

همه در بهت فرو رفته اند، چه آنان که رای خریده اند، چه آنان که رای فروخته اند، و چه آنانی که نه رای خریده اند و نه رای فروخته اند!

چرا این گونه شد؟

به اینکه چه می شود و چرا این گونه شد، کاری نداریم، زیرا خود صاحب دارد. بالاخره تصمیمی گرفته می شود و پس از تائید یا ابطال به حتم گروهی خوشحال و گروهی غمگین خواهند شد. با تائید یا ابطال جای خوشحال شوندگان و غمگین شوندگان عوض می شود، اما اصل موضوع سرجایش قرار دارد؛ گروهی راضی و گروهی ناراضی باید چهار سال را سپری کنند که ای کاش این نمی شد.

چه کنیم؟

بهتر است به این پرسش بپردازیم که چه کنیم؟ به عنوان کسی که فکر می کردم یکی از 9 نفر، عضو شورای شهر ساری می شوم، برنامه ها نگاشتم که در هیاهوی پوستر زدن و پایکوبی و شام و ناهاردهی روزهای انتخابات مفقود شد، اما نسخه ای را برای این کهن شهر مظلوم -ساری- پیشنهاد می دهم تا شاید سنگینی نگفتن آن از دوش برداشته شود.

شهر ساری به یک آشتی خانوادگی نیاز دارد و نیز اینکه هر کس حد و قد خودش را بداند؛ تمام!

نزدیک سی سال است شهروند ساری هستم و در این شهر زندگی می کنم که در بخش هایی همچون فرهنگی، هنری، سیاسی، اجتماعی و گردشگری به فعالیت پرداخته ام. اما آنچه را در همه ی این عرصه ها حلقه مشترک یافته ام "پررنگ بودن حاشیه بر اصل" و توان مضاعفی که برده است.

ساری پر است از جزیره های متنوع در صنوف و اقشار مختلف که می خواهند زبان همدیگر را متوجه نشوند و لذا هر کس بر طبل خود می کوبد، حتی با علم به اینکه نتیجه ای نداشته باشد و صدایی از آن بگوش کسی نرسد ، گویی هر کس همچون بچه ای لجوج، دمادم فقط بر طبل خود می کوبد و می کوبد و می کوبد ...

متاسفانه گویی هیچکس اعضای یک خانواده را نمی ماند، گویی پدر، پدری نمی کند و مادر، مادری، و فرزندان بیگانه از هم به مثابه اجنبی اند! نه دو قطبی که چند قطبی بدون سر و پیکر را می ماند که فقط با همان دنده لج می راند و با ساز ناکوک می خواند.

از ریش سفیدی و گام آشتی خبری نیست تا فضای صلح و دوستی به مشام برسد و این همان مشکل اول این شهر است، ضرورتش از آفتاب روز برای تابیدن به این شهر بالاتر است تا آبادانی به این شهر رخ بنمایاند، اما ظاهرا رنگ ها نمی گذارند ریش سفید خود را نشان دهد.

 دگر مشکل این است که هر کس قد خود را فرازتر و وزن حود را فربه تر نشان می دهد که گاه بوی دوپینگ و مواد افزودنی هم می دهد! اینان همانانی هستند که شایستگان را به کج رینگ می رانند تا از دیده نشدن شان، دیده شوند.

روزگار به گونه ای پیش می رود که باید خدا خدا بزنیم که گروهی پیروز نشود! یا کسی به مقامی نرسد، چرا که شکست خوردگان زمین و زمان را به هم می دوزند و نیز گرد و غبار آسمان شهر را فرا می گیرد که چرا این شده است؛ یعنی به این می ماند که اگر یک ساروی به مقامی نرسد بهتر است زیرا مخالفان تاب دیدن ارتقای یک همشهری را ندارند. آسیبی که همیشه ساری را تهدید کرده است، به همین دلیل بسیاری عطای کار را به لقایش بخشیده اند. البته این را فقط به ساری خرده نگیریم که آسمان مازندران همه اش یک رنگ است و بابل و آمل و ساری و قائمشهر ندارد. بر خلاف اصفهانی ها و یا کرمانی و ...

کهن شهر ما پر است از شایستگان صلح جو که به نجابت، سکوت پیشه ساخته اند و دانش داشته در بند کشیده و برای خدمات انجام داده بانگ و فریاد بر نمی آورند و پرچم ها و بنرها نمی آویزند.

 ساری فقط شهر سیاست پیشگان نیست، شهر عالمان و دانشمندان و هنرمندان و ورزشکاران نیز هست که باید دیده شوند و احدی نباید به خود این اجازه را دهد که جلوی دیده شده بقیه را بگیرد.

فرصت سوزان نپندارند که مردم آنان را نمی فهمند و یا نمی بینند، نپندارند مردم فراموش شان می کنند، آیندگان این روزها را از دل تاریخ بیرون می کشند و به نقد و تحلیل می نشینند و آنجاست که روسپیدی یافت نخواهد شد.

شهری که  روزگاری جلودار حمله اعراب بود و با اختیار شیعه علوی را انتخاب کرد را سزا نیست در روزگار نبوغ و بلوغ فکر و اندیشه و علم و تکنولوژی دور مانده از اخلاقیات امور را به پیش ببرد و بر کوی و برزنش صحبت از خرید و فروش رای باشد که به مانند برده داری نوین می ماند.

آشتی کنیم

بیائیم نتیجه تائید یا باطل شدن انتخابات را واگذاریم و سبک دیپلماسی روز را که همان برد-برد است، در پیش بگیریم و از منافع فردی و گروهی خود گذشته و رونق و پیشرفت ساری را با رعایت کلیت منافع استان  اصل بدانیم و زمینه ی یک آشتی درون خانوادگی را رقم بزنیم .

آشتی درون خانوادگی ساز و کار خود را دارد که بزرگان و ریش سفیدان آن را خوب می دانند، ولیکن بنده برای پس از آن مدل و پیشنهادی دارم که در یادداشت بعدی تقدیم می کنم.