استاد! چهارمین سالگرد جاودانگی‎ات مبارک!
فرصتی شد تا از تو بنویسم از همانی که نوشتنم آموختی، استاد بی‎نظیری که وقت‌شناس بود و دغدغه خدمت داشت و نمی‌خواست در دنیای پُر هیاهوی اطلاعات حتی برای ثانیه‎ای از رقبای خود عقب بماند، او نه‌تنها در دنیای خبر که در اخلاق و تعهد پیشتاز بود، یگانه‎ای بود برای خود که تاکنون نظیرش را ندیده‎ام.

جای خالی او نه در آستانه سالگرد رجعتش که در هر روز کاری احساس می‎شود، او تقریباً هر روز از همکارانش خبر می‎گرفت! خبر سلامتی‎شان را، و این احوالپرسی را برای خود یک تکلیف می‌دانست.

زنده‎یاد جابر معافی اهل مصالحه بود و نه مقابله، سعی می‌کرد دلخوری‎هایش را با مذاکره و در بهترین شرایط حل کند، پیوسته به‌دنبال سریع‌ترین و مؤثرترین راه حل‌ها در مواجهه با شرایط غیرمنتظره و سخت بود.

 او به همان اندازه که به ویژگی سرعت در انتشار اخبار مقید بود، به همان شدت و حدت نیز بر صحت و درستی خبر تأکید داشت و برای جوابیه‌ها و بعضاً تکذیبیه‌های دستگاه‌های اجرایی نیز پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای داشت که نشان می‌داد به کار خود و همکارانش ایمان دارد.

اوقات‌تلخی‎های او به اندازه لبخندهایش شیرین بود، گاه از کم‌کاری همکاران گلایه‌مند می‌شد، گاه به‌معنای واقعی فریاد می‎زد و همین پیگیری‎های او بود که از همکاران خبرگزاری فارس مازندران افرادی سخت‌کوش و متعهد ساخت و اکنون همان فعالیت و کوشش‌ها ادامه دارد.

31 شهریورماه برای همکاران خبری در مازندران روز بسیار تلخ و شوک‎آوری بود، روزی که استاد جابر معافی به‎دلیل عارضه قلبی تسلیم مشیت الهی شد، آری! آن‎روز ناباورانه گذشت در غم رجعت مردی که به‌معنای واقعی آزادمرد و متعهد بود.

اکنون چهار سال از آن واقعه تلخ و بهت‎آور می‎گذرد اما هنوز این بهت و ناباوری برای برخی از همکاران خبری وجود دارد، 31 شهریورماه تنها یک بهانه است برای به‎یاد آوردن زنده‎یاد معافی، اما به‌واقع او همیشه و هر روز در یادها زنده است و راز جاودانگی او در این است که مخلص، متعهد، متخصص، اخلاق‌مدار و بی‎آلایش بود.

همواره به هر بهانه‌ای از زنده‎یاد جابر معافی یاد می‎کنیم و نمی‎شود از او نگفت؛ هر محفلی که سخن از تعهد و تخصص می‎شود، ناخداگاه نام او بر زبان می‎آید زیرا بیشتر به همین دلیل جاودانه شده است.

31 شهریور را نه به‌دلیل از دست دادن استاد جابر معافی بلکه به بهانه تجلیل از جایگاه اخلاق و مسؤولیت‌پذیری در حوزه اطلاع‌رسانی نیز گرامی می‌داریم و می‎دانیم از انسانی یاد می‎کنیم که شایسته این ویژگی‌ها است.

در روز خبرنگار سال‌جاری که بر مزار زنده‌یاد معافی حاضر شدیم؛ خواهر آن مرحوم با چشم‌هایی اشک‌بار به دسته‌گل‌های زیبایی که بر مزار برادرش بود اشاره کرد و گفت: این گل‌ها باید الان روی میز کار تو بود نه روی مزار تو، آری او راست می‌گفت اما...

استاد! خوب می‎دانی که همیشه برای‌مان زنده‌ای، مزار تو را باید گلباران کنیم زیرا در طول سال‎هایی که با شما همکار بودیم؛ چیزی غیر از گل به همکاران‌تان نگفتید.

استاد! مثل برخی از آن روزهای کاری که به‌خاطر بعضی از خبرها به من می‌گفتید: «عجب!» اکنون نمی‌خواهم 31 شهریورماه روز پروازت را تسلیت بگویم بلکه می‌خواهم چهارمین سال جاودانگی‌ات را تبریک بگویم...